در نا اُمیدی بسی امید است


این جمله به سراغم اومده جدیدا

در نا اُمیدی بسی امید است

نمی دونم چقدر به این جمله اعتقاد دارید چون خودمم نمیدونم چقدر اعتقاد دارم!

در مقطعی از زندگی آدم زیر فشار ها کم میاره،مخصوصا اگه همیشه مشکلات پشت مشکلات واسش صف کشیده باشند و بقولی همیشه تو سربالایی باشه،دقیقا تو همین سربالایی که منتظری به سر پایینی برسی یهو همه چی عوض میشه و به شیبِ 90 درجه میرسی.

غروب هر روز در اتاق من

غروب هر روز در اتاق من

 

این مردم دوست داشتنی


سوارِ تاکسی شدم، راننده یه پیرمرد بود جلو هم یه پیرزن بود، ماشینم یه پیکان خیلی قدیمی بود، یکم رفت جلو فهمیدم زن و شوهرن،شوهرِ می گفت خانوم اون آقا رو سوار کنم؟ پیرِزن میگفت بزا ببینم با عینکش نیگا می کرد می گفت نه نه بهش می خوره آدم خوبی نباشه
بعد همین روال با سرعت 40 تا ادامه داشت
خواستم سید خندان پیاده شم پیرزن میگفت آقا هوشنگ بریم خونه؟پیرمرد می گفت نه خانوم کار نکردم پول یه شونه تخم مرغم در نیوردم شما رو میرسونم خونه خودم 1 -2 ساعت دیگه میام

کلا خواستم بگم وضع توده ی بزرگی از انواع اقشار مردم داره روز به روز بدتر میشه و باز خواستم بگم هنوز عشق معنی داره،دوست داشتم تا شب تو ماشینشون بشینم به حرفاشون گوش کنم،خیلی مودبانه و دوس داشتنی با هم حرف میزدن

 

*پی نوشت : یکی از دوستان هم این زوج رو در محدوده ی عباس آباد دیده،ظاهرا این زوج دوست داشتنی در محدوده ی سید خندان مسافر کشی می کنن :)

علت تنفر گرجی ها از ایرانی ها


شاید خیلی هاتون نشنیده باشید در مورد تنفر گرجی ها از ایرانی ها،خودم به شخصه از نزدیک با هیچ گرجی برخورد نداشتم، ولی دیدم دوستانی که باهاشون بر خورد داشتندُ برام تعریف کردن،ظاهرا هیچ تمایل برای برخورد با ایرانی ها ندارند البته این یک ریشه ی تاریخی داره که امروز میخوام به استناد از چند منبع این داستان رو بازگو کنم

اتفاق هایی که باعث شده گرجی ها از ایران تنفر داشته باشند برمیگرده به دوره ی حکومت آقا محمد خان قاجار در ایران بین سال های 1791 و 1795

آقا محمد خان قاجار

 

 

فیلم جرم مسعود کیمیایی


چند روز پیش فیلم جرم مسعود کیمیایی رو دیدم

چیزایی ازش شنیده بودم، این که فیلم سیاه سفیده یا سبک کاریش مثل کاری قبلی مسعود کیمیاییِ

فیلم جرم مسعود کیمیایی

واقعیت اینه که مسعود کیمیایی نمی خواد استایلشُ بعد از این همه سال عوض کنه،مثل همیشه چاقو نقش اول فیلم بود، داستانُ فیلمنامش به نظرم راضی کننده بود،ولی بعضی صحنه ها گُنگ و خسته کننده بود،بنظرم طرفدارای فیلم های مسعود کیمیایی می تونند راحت مثبت بدن به این فیلم،ولی همه ی بیننده ها نه،چون معنی ها سنگینی مثل همیشه تو فیلمش بود،مثل ناموس،چاقو،رفاقت،خانواده،پول …

مثل همیشه حامد بهداد عالی بازی کرد تو نقشش ،که برای همین بازی هم برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد

بقیه ی بازیگرا هم تو نوع خودشون متوسط بودن،به شخصه انتظار نداشتم لعیا زنگنه نقش اسلحه فروش رو بازی کنه!

یا نیکی کریمی نقش خواهری که سال تا سال ملاقات برادرش نمیاد

حامد بهداد،مسعود کیمیایی،پولاد کیمیایی

بعضی صحنه ها هم سوال بر انگیز بود به فرض اینکه وزارت نفت در اعتصاب باشه بالاخره به نگهبانی باید داشته باشه …

تو صحنه های فیلم هم خیلی صحنه ها بودی که واقعا مشخص بود فیلم در زمان فعلی ساخته شده بوده مثل پراید و تلفن کارتی و…

این مطلبم بخونید : گاف های فیلم جرم

فیلمنامش قوی بود، بعضی ها خیلی سنگین بود بعضی ها خنده دار

دیالوگ های پر معنی،مثل دیالوگ های سیامک انصاری با پولاد کیمیایی ،حرف باتومُ پولُ اسلحه
دیالوگ رئیس زندان با پولد کیمیایی ، طرف مردم رو بگیر
دیالوگ رفاقتی وقتی حامد بهداد دستشو میکرد تو کیسه مار
دیالوگ رفاقتی حامد بهداد و پولاد کیمیایی از اول فیلم
حتا دیالوگ خنده داره حامد بهداد :

پولاد: این ماشین ترمزم داره؟ حامد : با 3 تا صلوات میندازمش تو جوب!

 

کلا فیلم از نظر دیالوگ قوی بود ارزش دیدن رو داره ، امیدوارم تو فیلم بعدی مسعود کیمیایی منتظر تغییراتی بشیم که غیر قابل انتظار باشه …

 

فاحشه،فاحشه بدنیا نیامد،ما فاحشه اش کردیم


چند وقتی بود می خواستم یه مطلبی بنویسم از یکی از درد های این جامعه نمیشد ،شاید نمی خواستم نمی دونم

ولی دیشب اتفاقی افتاد که تحریکم کرد این مطلبُ بنویسم

فاحشه ها رو همه دیدن، کنار خیابون منتظر ماشین شاید منتظر یه سر پناه شاید منتظر خرجشون ولی همه میبینیم بی تفاوت از کنارشون رد میشیم شاید یه سری یه تیکه بندازن بهش شاید یه سری پیشنهاد بدن بهش شاید یه سری فحش بدن بهشون از تو ماشین و شاید های دیگه…

Yahoo 360

 

 

ولی همه مثل همیشه ظاهر بینن،نمی خوام دفاع کنم از کاری که می کنند،ناراحتم از کاری که می کنن،دلگیرم،دیشب تو فیس بوک داشتم یه چرخی می زدم اتفاقی یه پروفایل دیدم که واسه یکی از همین فاحشه ها بود،باورم نمیشد تو فیس بوکم باشند،یه زمانی تو جامعه مجازی هایی مثل 360 زیاد بودن گَه گُدار جاهای دیگه هم رد پاشون رو میدیدم ولی به مراتب تو یاهو 360 بیشتر بودن، وقتی تو فیس بوک پروفایلشو دیدم نوشته هایی که به عنوان “درباره ی من” نوشته بود خنده دار بود واسم،به قولی تجارت ایرانسلی بود! ، مثل بقیه پروفایل های مجازی فاحشه ها زده بود مثلا یه شارژ 5 تومنی برام بفرستید با شمارتون من تماس میگیرم باهاتون قرار میزارم و … خندیدم سری تکون دادم خواستم ببندم دیدم کل لیست دوستاش همه همینکارن،باورم نمیشه یکی 2 تا نبودن خیلی بودن اصلا باورم نمیشد تو فیس بوک همچین موجی اومده باشه که همه ی اون پروفایل هایی که یه زمانی تو 360 بود به فیس بوک اومده باشه

فاحشه اجباری...

 

 

میدونی اولش می خندی به چیزایی که نوشتن به کامنت هایی که امسال منِ مذکر زیر عکس هاشون گذاشتن ، پیشنهادهاشون ، حرفاشون، یا حتا کامنت های دخترایی که واسه رونق کاسبی خودشون کامنت گذاشتن!!

اول می خندی ولی بعد ناراحت میشی،حداقل من اینجوری بودم،خیلی ناراحت شدم،واقعا تاسف بر انگیز بود

تاکسی شکلاتی


چند وقت پیش می خواستم برم سمت قزوین برای ترخیص ماشین،آزادی سوار یه تاکسی پراید سبز رنگ شدم خوابه خواب بودم

4-3 تا مسافر بودیم همزمان نشستیم تو ماشین،تا نشستیم یهو راننده برگشت عقب بهم شکلات تعارف کرد ،نگاش کردم گفتم مرسی ممنون،گفت بردار نخور،گفتم باشه برداشتم

تاکسی شکلاتی

به همه تعارف کرد بعد گفت نون و پنیر رو داشبُردِ،چایی هم هست،لیوانم به اندازه هست،واسه که بریزم؟

 

بام تهران ، شب تکرار نشدنی


اینو مینویسم که اگه یه روزی روزگاری دیگه نتونستم مثل همیشه برم بام تهران این نوشترو بخونم یادم بیاد بگم هی ،یه زمانی ما اینجا هر شب میرفتیم

اگه بخوام از هر دفعه بام تهران رفتنم بنویسم که هر روز باید بنویسم ولی این دفعه فرق داره،از روزی می نویسم که واقعا احساس خطر کردم تو بام

نمایی از تهران - بام تهران

 

 

تصادفی که افکارم رو لرزاند


اینو شنبه ساعت 7 شب تو فیس بوکم نوشتم :
جمعه ساعت 2:30 تو 10 کیلومتری قلعه الموت ماشین چپ کرد
پشت فرمون بودم،مامان بابا هم تو ماشین بودن،با 60 کیلومتر دنده 3 میرفتیم به طرف قلعه،5 سانتی متر رفتم تو خاکی آروم گرفتم اینور پُلس چرخ راست ماشین (نگاه دارنده چرخهای بین ماشین) در رفت به سمت راست،فرمون دیگه نمی چرخید هرچی ترمز کردمو دستی هم کشیدم افاقه نکرد ،افتادیم تو گودی سمت راست جاده ماشین به طرف کمک راننده ماشین چپ کرد،شانس اوردیم هممون کمربند بسته بودیم
بابا دستش و دنده هاش آسیب دید خون روی ماشینم واسه باباست از دستش خیلی خون ریخت هنوزم مشکوک به خون ریزی داخلی هست باید بریم آزمایشگاه،مامان مشکوک به شکستگی بود می خواستند بستریش کنن معلوم شد نشکسته فقط کوفتگی شدید داره کمرشو پاشو دستش،منم جفت پاهام کوفتگی پیدا کرد ضرب خورد ،یکم گردنم درد می کنه ولی کلا خوبم*ماشین داغون شدسمت راستش پارکینگ قزوینه فردا هم باید برم دادگاه واسه رضایت طرفین،گوشیمم داغونه کاری داشتیت با خونه تماس بگیرید 

وقتی ماشینمون چپ کرد

 

 

امروز دوشنبستو این داستان منِ…