شروعی بر یک سطح نه چندان هموار

‌توسط بابک حبیبی

آخرین مطلبم مربوط میشه به ۳۰اردیبهشت  ۱۳۹۲ (البته آخرین مطلبم بعد این بود که بدلایلی پاک شد) بیشتر از یک سال پیش و آخرین مطلبم تو زوپیرنت برمی‌گرده به ۲اسفند  ۱۳۹۱ ! باور نکردنیه واسه خودم.

اینکه یه آدمی که همیشه می‌نویسه مخصوصا تو حوزه‌ی IT و با تکنولوژی میره جلو یهو دست بکشه از نوشتن آسون نیست. در واقع هیچ استدلال منطقی نمی‌تونید بکار ببرید برای که چرا تو شرایط عادی یه آدم باید همچین کاری کنه در حالی که ازش لذت میبره. فقط یک جواب داره اونم این که شخص مورد نظر تو شرایط غیرعادی بوده. عوامل زیاد بوده واسه اینکه منو به سمت شرایط غیرعادی ببره و خب بعدن می‌فهمید انگار مدت زیادی بوده تو شرایط نرمال سابقت نبودی و حواست نبوده. به هرحال، الان به دوره‌ای رسیدم که هموار نیست ولی خیلی ناهموارم نیست و دارم سعی می‌کنم یه شروع تازه رو امتحان کنم. خیلی وقته می‌خواستم بنویسم راجب خیلی چیزها ولی اصلا دستم به نوشتن بلاگ نمی‌رفت. خوشحالم که تونستم دوباره شروع به نوشتن کنم.

خلاصه‌ای برای یادآوری خودم و ثبت اینکه چی تو این یک سال بهم گذشت :
– خداروشکر علاقم به کتابخونی از دست نرفت، نزدیک ۵۰ تا کتاب (تقریبا ۱۰ هزار صفحه) تو ژانرای مختلف خوندم و این روند رو دارم ادامه میدم الان با خوندن یکی از بهترین رمان‌های دنیا که جنگ و صلح تولستوی هست.
– به سلامتیم رسیدم خیلی وقت بود خودمو فراموش کرده بودم یه ریکاوری کامل کردم و این روند ادامه داره تا بهتر شدنش ( برای فرار از یک سری فکرای مخرب مجبور شدم ۲ شیفت کار کنم که بیشترین آسیب رو کمرم دید و متاسفم از این بابت برای خودم )
– عوامل استرس‌زای زندگیم رو حذف کردم به آرامش نسبی خوبی رسیدم، نه آرامش کامل ولی قابل قبوله
– نزدیک ۱ سال تو کافه نُت دوست داشتنی کار کردم برای اینکه حال و هوام عوض شه و جزو بهترین دوره‌های کاریم بود که بدلایلی بسته شد، خیلی دوست داشتم در موردش یه مطلب بلند بنویسم که هیچوقت دستم به نوشت نرفت که نرفت. شاید بعدا.
– کار خودم رو جدی گرفتم طراحی سایت و برنامه‌نویسی رو قوی‌تر از قبل جلو بردم و اینور سال خیلی روند خوبی داشتم و تعداد و درصد رضایت مشتری‌ها قابل قبول بود واسم و ادامه داره برای بهتر شدن
– دانشگاه رو جدی‌تر گرفتم و الان فقط یه پروژه و کارآموزی و معرفی به استاد مونده که بار تمام این سال‌ها رو بزارم زمین و خستگیش رو دفن کنم
– بی‌تفاوتی بهم رخنه کرد : )
و خورده چیزهایی که به با تجربه‌تر کردن من خیلی کمک کرد.
به هرحال زندگی ناهمواری دارم از بعد تابستون تایم زندگیم کامل دست خودمه دیگه دانشگاهی نیست و مثل خیلی سال‌های پیش دارم فری‌لنسر به کارای طراحی وب و مشتریا می‌رسم و خب خیلی راه جلو پام هست چند تا پیشنهاد خوب از چند تا سازمان و شرکت داشتم که رد کردم بدلیل تموم کردن هرچی سریعتر لیسانس و بیشتر نکردن فشار عصبی روی خودم فکرم خیلی مشغوله از این بابت. چند تا ایده سایت هم دارم که احتمالا وقت شه تو همین تابستون بالا بیارمشون، دارم یه زمان بندی و برنامه‌ریزی خوب میکنم برای زوپیرنت که با قدرت اولین فرصت شروع به کار کنم، شاید شروع کردم تو یه ستون روزنامه هم نوشتن جزو علایقمه اگه وقت بزاره، آینده چند مجهولی جلو پام هست که باید زودتر تصمیمشو بگیرم.
این وبلاگ هم قصد دارم فعال‌تر کنم از کتابایی که خوندم و می‌خونم بنویسم، از سفرایی که میرم در قالب سفرنامه، از روزمرگی، شاید یه بلاگ مینیمال رو همین سایت اُوردم بالا شاید یه خونه تکونی کردمم طراحیش رو، خیلی چیزها تو فکرمه.
در هر حال برای شروع نوشتن همین مطلبم خیلی سنت شکنی واسم محسوب میشه و خوشحالم که دارم آماده‌ی ارسالش می‌کنم.
پی‌نوشت: یک سری مطلب دیگه هم از سایت پاک شد بدلایل مختلف که توضیحش از حوصله‌ام خارجه