گاهی نباید منطقی بود

خیلی وقته گذشته از زندگیم،خیلی چیزا تو ذهنم هنوز هست،خیلی چیزارو تازه به یاد میارم،شاید بسته به موقعیت،خاطرات،نمیدونم بگم از خاطرات خوشم میاد یا نه،چه بد چه خوب،چون یه سری خوب ها امکانش هست به خاطره ی بد تبدیل شه،مشکل اینجاست که یه سری خاطراتی که آزارت میده باز میاد سراغت،تو شلوغی ،تو خلوت خودت،فرقی نداره.

بعضی اوقات به یه سری خاطرات فکر می کنم،میگم چیکار میکردم بهتر میشد،شاید واسه اینکه تکرار نشه این اتفاقا،نتایجی که بهش میرسم خیلی با چیزی که هستم فرق داره،با این مَنِ درونم.

منطق رو باید گذاشت کنار بعضی اوقات

ادامه خواندن “گاهی نباید منطقی بود”

Share

اندر احوالات یک آدم مجازی در ایران

بعنوان کسی که سال هاست زندگیش مجازیش شده (آدم مجازی در ایران) واقعا خسته شدم از این وضع اینترنت.وقتی در یک دوره ای از زندگی تصمیم میگیری و همه ی زندگیت رو مجازی می کنی،همه سرگرمی هات،کار هات،خنده هات،احساسات،همه دغدغه ها اونوقتِ که نمیتونی برگردی به دنیای واقعی،یا خیلی سخت میتونی برگردی.یه جوری با زندگی مجازیت واقعی زندگی میکنی،از ۷۹ تو اینترنتم،با همون مودم های Dial Up با همون صداهای عجیب غریبش با همون کارت های دو ساعته ی پارس آنلاین و ندا ،همون کارتا که ۵۰۰ بود بعد شد ۷۰۰، با همون کارتا صبح تا شب تو اینترنت بودم،اون موقع برای کشف دنیای بزرگ اینترنت،سرگرمی،کلا وقتی تو اینترنت میای میفهمی چقدر دنیا بزرگِ،بعد از ۸۳ هم که ترجیح دادم نسبت به علاقه مندیم کارم رو هم به اینترنت منتقل کنم،کار مجازی،از برنامه نویسی ویژوال بیسیک به برنامه نویسی تحت وب و طراحی و فعالیت هایی از این قبیل رو بردم.الان ۷ سال میگزره از کارم تو اینترنت،هر سالی که میگزره سال سخت تر میشه،دغدغم شده سرعت اینترنت،فیلترینگ،سرور،تحریم و …

با وجود تحریم ها و “نه” هایی که بخاطر ایرانی بودنمون از یه سری سایت های بزرگ میشنوم باز به کار خودم میرسم،ولی وقتی یه سری سایت های مفید هم فیلتر میشه آدم نااُمید میشه،و باز وقتی شب می خوابی صبح پا میشی میبینی سرعت اینترنت محدود شده همه ی پورت ها بسته شده و هیچ راهی برای دور زدن تحریم نیست بلکه یه جورایی هم از داخل تحریم شدیم واقعا کار کردن سخت میشه،واقعا نمیشه کاری کرد.اینکه همه ی کار و زندگیم به اینترنت مربوطِ از نظر خودم مشکلی نداره ولی با این مسائلی که پیش میاد مشکل محسوب میشه.

حالا این فقط بحث من پسر مجرده که نا اُمید میشه،خسته میشه،جواب مشتری ها رو نمیتونه بده،درآمدش پایین میاد،عصبی میشه و هیچ کاری از دستش بر نمیاد جز اینکه آهنگ گوش کنه و دراز بکشه ، موضوع اینجاست که همه مثل من نیستن،هستند خیلی ها که متاهلن،زن و بچه دارن،تمام در آمدشون از اینترنتِ،کاملا مجاز کار میکنند،هیچ مشکلی ندارن،ولی یهو صبح بیدار میشنو با همه ی این مشکلات روبرو میشن.

کلا یادم نمیاد تو این چهار پنج سال اخیر ثباتی داشته باشم از نظر کاری.ماهی رو به یاد ندارم که هیچ مشکلی پیش نیومده باشه.یا اینترنت کلا قطع میشده،یا فیلترینگ جلوی استفاده از سرویس های معروف دنیا رو گرفته،یا تحریم های خارجی،البته مشکلات به اینجا ختم نمیشه،هزینه ی بالا ADSL و محدودیت سرعت ، مشکلات سرور،مشکلات هک،هزینه ی سرور و سلامتی که پای سیستم گذاشتم.

این نوشتم دردی دوا نمیکنه،سرعت محدود اینترنت و بسته شدن پورت ها و عدم دسترسی به سایت های مورد نیاز همش دست به دست هم داد که امروز درد و دلی از سال های اخیر اینترنتیم بنویسم.امیدوارم مسئولین فکری در این مورد بکنن و مشکلات اینترنتی که همیشه همه جا همرامون بوده واسه همیشه حل شه.

شخصا واقعا خسته شدم که هر روز دغدغم سرعت اینترنت و محدودیت ها باشه،به هر مرجع علمی هم بخوام رجوع کنم بالاخره از یه جایی به بعد محدودِ کامل.امیدوارم روزی درست شه و دغدغم یادگیری سریع تر تکنولوژی های جدید برنامه نویسی و طراحی وب باشه،چیزی که تو این چند سال اخیر بوده ولی بخاطر محدودیت ها همیشه دستمون باز نبوده برای یادگیری راحتشون.

در کل خواستم بگم زندگی خیلی ها،خیلی ها،دست خوش تغییر میشه روزانه،خیلی ها عصبی میشند،خیلی ها به مشکل می خوردند و فقط اُمیدوارم.

 

Share

در نا اُمیدی بسی اُمید است

این جمله به سراغم اومده جدیدا

در نا اُمیدی بسی امید است

نمی دونم چقدر به این جمله اعتقاد دارید چون خودمم نمیدونم چقدر اعتقاد دارم!

در مقطعی از زندگی آدم زیر فشار ها کم میاره،مخصوصا اگه همیشه مشکلات پشت مشکلات واسش صف کشیده باشند و بقولی همیشه تو سربالایی باشه،دقیقا تو همین سربالایی که منتظری به سر پایینی برسی یهو همه چی عوض میشه و به شیبِ ۹۰ درجه میرسی.

غروب هر روز در اتاق من
غروب هر روز در اتاق من

 

ادامه خواندن “در نا اُمیدی بسی اُمید است”

Share

فاحشه،فاحشه بدنیا نیامد،ما فاحشه اش کردیم

چند وقتی بود می خواستم یه مطلبی بنویسم از یکی از درد های این جامعه نمیشد ،شاید نمی خواستم نمی دونم

ولی دیشب اتفاقی افتاد که تحریکم کرد این مطلبُ بنویسم

فاحشه ها رو همه دیدن، کنار خیابون منتظر ماشین شاید منتظر یه سر پناه شاید منتظر خرجشون ولی همه میبینیم بی تفاوت از کنارشون رد میشیم شاید یه سری یه تیکه بندازن بهش شاید یه سری پیشنهاد بدن بهش شاید یه سری فحش بدن بهشون از تو ماشین و شاید های دیگه…

یاهو 360
Yahoo 360

 

 

ولی همه مثل همیشه ظاهر بینن،نمی خوام دفاع کنم از کاری که می کنند،ناراحتم از کاری که می کنن،دلگیرم،دیشب تو فیس بوک داشتم یه چرخی می زدم اتفاقی یه پروفایل دیدم که واسه یکی از همین فاحشه ها بود،باورم نمیشد تو فیس بوکم باشند،یه زمانی تو جامعه مجازی هایی مثل ۳۶۰ زیاد بودن گَه گُدار جاهای دیگه هم رد پاشون رو میدیدم ولی به مراتب تو یاهو ۳۶۰ بیشتر بودن، وقتی تو فیس بوک پروفایلشو دیدم نوشته هایی که به عنوان “درباره ی من” نوشته بود خنده دار بود واسم،به قولی تجارت ایرانسلی بود! ، مثل بقیه پروفایل های مجازی فاحشه ها زده بود مثلا یه شارژ ۵ تومنی برام بفرستید با شمارتون من تماس میگیرم باهاتون قرار میزارم و … خندیدم سری تکون دادم خواستم ببندم دیدم کل لیست دوستاش همه همینکارن،باورم نمیشه یکی ۲ تا نبودن خیلی بودن اصلا باورم نمیشد تو فیس بوک همچین موجی اومده باشه که همه ی اون پروفایل هایی که یه زمانی تو ۳۶۰ بود به فیس بوک اومده باشه

فاحشه اجباری
فاحشه اجباری…

 

 

میدونی اولش می خندی به چیزایی که نوشتن به کامنت هایی که امسال منِ مذکر زیر عکس هاشون گذاشتن ، پیشنهادهاشون ، حرفاشون، یا حتا کامنت های دخترایی که واسه رونق کاسبی خودشون کامنت گذاشتن!!

اول می خندی ولی بعد ناراحت میشی،حداقل من اینجوری بودم،خیلی ناراحت شدم،واقعا تاسف بر انگیز بود

ادامه خواندن “فاحشه،فاحشه بدنیا نیامد،ما فاحشه اش کردیم”

Share